در حضور واژه های بی نفس صدای تیک تیک ساعت را گوش کن شاید مرهم درد ثانیه ها را پیدا کنی

پرواز کن آنگونه که میخواهی وگرنه
پروازت میدهند آنگونه که میخواهند . . .

________________________________________________________

اتم را شکافته ایم اما … از درون خویش بی خبریم !

________________________________________________________________

مهم نیست چه مدرکى دارید مهم این است که چه درکى دارید . . .

________________________________________________________________

زنده بودن را به بیداری بگذرانیم که سالها به اجبار خواهیم خفت

________________________________________________________________

گوش دادن یک هنر است. به‌جای نالیدن، گوش دادن را یاد بگیرید. گاهی عشق به آرامی درمی‌زند و شما نمی‌شنوید.

________________________________________________________________

هیچ وقت به کوچه بن بست ناسزا نگو,رنج بن بست بودن برای کوچه کافیست
________________________________________________________________

تنها راهی که به شکست می انجامد، تلاش نکردن است .
________________________________________________________________

هر وقت مغرور شدی یه سر برو بیمارستان… ویزیت لازم نیست ، یه دور بزن خوب میشی

________________________________________________________________

پنیر مجانی فقط در تله موش پیدا می شود,
برای موفقیت بهایش را باید بپردازید…

________________________________________________________________

سعی نکن تو زندگی بهترین قطارو سوار بشی ،
سعی کن بهترین ایستگاه پیاده بشی….

________________________________________________________________

نیک زیستن امروز، دیروز را به خوابى شیرین و فردا را به رؤیاى امید بدل مى سازد .

________________________________________________________________

زندگی همیشه در جریانه ، اما مارو در جریان نمی ذاره!

/////////////////////////////////////////////////////////////////////

بهترین چیزی که در توان داری به دنیا هدیه کن ،

حتی اگر کوچک باشد
زیرا در اخر در می یابی زندگی هر آنچه هست ، میان تو و خدای توست . . .

 ***********************************

گاه سکوت یک دوست معجزه میکنه ، و تو می آموزی که همیشه ، بودن در فریاد نیست

***********************************

دیگر به خدا نمی گویم مشکل بزرگی دارم، به مشکلم می گویم خدای بزرگی دارم.

***********************************

زندگی مانند رانندگی در یک دشت زیباست. سعی کن از لحظاتش بهترین استفاده رو ببری. چون در انتهای جاده تابلویی با این عبارت نصب شده: دور زدن ممنوع!

***********************************

ما چه دیر می فهمیم که زندگی همان روزهائیست که آرزوی زودتر سپری شدنشان را داشتیم!

***********************************

تولد و مرگ اجتناب ناپذیرند ، فاصله این دو را زندگی کنیم

***********************************

یک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست

از نقطه ای بترس که شیطانی ات کنند !

***********************************

من اینجا نزدیک آسمانم، خدا آنجا است نزدیک شما،

دستانم را بگیر و با خود ببر.

***********************************

بعضی کلمات همانند سکه بر اثر زیادی استعمال ساییده می‌شوند و نقش و نگارشان محو می‌شود، آزادی هم یکی از این کلمات است.

***********************************

جا مانده است چیزی جایی که هیچ گاه دیگر هیچ چیز جایش را پر نخواهد کرد …

***********************************

برای پناهندگی به درگاه خدا نیاز به ویزا نیست

***********************************

آن سوی دلتنگی ها همیشه (خدایی) هست که داشتنش جبران همه ی نداشتن هاست…!

***********************************

دنیا به قدری بزرگ است که برای همه جا هست، پس به جای آنکه جای دیگران را بگیریم سعی کنیم جای خود را بیابیم

***********************************

با عشق،زمان فراموش می شود و با زمان هم عشق….

***********************************

یک درخت هر چقدر هم بزگ باشد با یک دانه شروع می شود

***********************************

همیشه سخت ترین سیلی را از کسی میخوری که روزی بهترین نوازشگرت بود

***********************************

دلهای پاک خطا نمیکنند. فقط سادگی میکنند. وامروز سادگی پاکترین خطاست

***********************************

زنها دو وقت گریه می کنن : ?- وقتی فریب می خورن ! ?- وقتی می خوان فریب بدن

زندگی همچون

***********************************

بادکنی است در دستان کودکی، که همیشه ترس از ترکیدن آن لذت داشتنش را از بین می برد.

***********************************

کاش کودک بودم تا بزرگترین شیطنت زندگی ام نقاشی روی دیوار بود، ای کاش کودک بودم تا از ته دل می خندیدم نه اینکه مجبور باشم همواره تبسمی تلخ بر لب داشته باشم ، ای کاش کودک بودم تا در اوج ناراحتی و درد با یک بوسه همه چیز را فراموش می کردم

***********************************

از جنگ بدتر هم هست: کسی که چیزی ندارد تا برایش بجنگد.

***********************************

خداوند امید شجاعان است، نه بهانه ی ترسوها.

***********************************

کاش درکتاب زندگی سطری باشیم به یاد ماندنی… نه حاشیه ای از یاد رفتنی.

***********************************

در مقابل وزش باد، عده ای دیوار می سازند، بعضی دیگر آسیاب بادی.

***********************************

این قدر نگو اگر گذشت کنم کوچک می شوم، اگر با گذشت کسی کوچک می شد، خدا این قدر بزرگ نبود.

***********************************

همیشه یادمان باشدکه کشتی صداقت دلها را به ساحل می رساند، نه امواج رفاقت.

***********************************

ما هیچ وظیفه ای را به اندازه ی وظیفه شاد بودن ناچیز نمی پنداریم.

***********************************

تجربه مثل شونه ای هست که زمانه وقتی بهت می ده که دیگه کچل شدی.

***********************************

شاد بودن تنها انتقامی است که می توان از زندگی گرفت. “چگوارا”

***********************************

عشق را از ماهی بیاموز که چه بی پایان، آب را پر از بوسه های بی پاسخ می کند.

***********************************

ارزش محبت به استمرار آن است، نه به اندازہ ی آن.

***********************************

دکتر شریعتی: آنها فقط از «فهمیدن» تو می‌ترسند. از «تن» تو هر چقدر هم که قوی باشد،ترسی ندارند. از گاو که گنده‌ تر نمی‌شوی، میدوشندت! از خر که قوی‌تر نمی‌شوی، بارت می‌کنند! از اسب که دونده‌ تر نمی‌شوی، سوارت می‌شوند!، اما آنها فقط از «فهمیدن» تو می‌ترسند

***********************************

انتخاب با توست ، میتوانی بگوئی : صبح به خیر خدا جان یا بگوئی : خدا به خیر کنه ، صبح شده . . ( وین دایر

***********************************


زندگی یک مشکل نیست که باید حلش کرد بلکه یک هدیه است که باید ازش لذت برد

***********************************

مهم این نیستش که تو اددلیست مسنجرمون چند نفر ادد شدن مهم این که تو قلبمون فقط یهنفر ادد شده باشه که با هم انلاین بشیم با هم ارشیو زندگیمونو دوره کنیم و با هم افبشیم اما باید یادمون باشه پسورد دوستیمونه

***********************************

گفت دیگه هرگز بر نمی‌گردم… راه خودش و گرفت و رفت… تا می‌تونست دور شد… غافلاز این‌که کره زمین گرد بود…

***********************************

ته دل هرکس یه آرزوی بزرگ بود که در عین سادگی هرگز برآورده نشده بود… جارومی‌خواست یک‌بار هم که شده خودشو تمیز کنه… آینه می‌خواست خودشو ببینه… دوربینعکاسی آرزو داشت کسی یک‌بار از اون هم عکس بندازه… لغتنامه می‌خواست معنی خودش روبفهمه…

***********************************

پیرمرد خسته کنار صندوق صدقه ایستاد . دست برد و از جیب کوچک جلیقه اش سکه ای بیرون آورد . در حین انداختن سکه متوجه نوشته روی صندوق شد ” صدقه عمر را زیاد می کند” منصرف شد.

***********************************

مردی که خیلی عاشق بود پشت شیشه آسمانخراش نشسته و سیگار می کشید . مرد آنقدر عاشق بود که وقتی آخرین پک را به سیگار زد یادش رفت که باید ته سیگارش را پایین بیاندازد، نه خودش را.

***********************************

هی با کله می‌خورد به دری که خدا اونو بسته بود.
گریه می‌کرد، بی‌تابی می‌کرد، دعامی‌کرد…
اما انگار هیچ فایده‌ای نداشت…
فکر می‌کرد خدا صدای اونو نمی‌شنوه…
ناگهان چشمش به در دیگری افتاد که خداوند از روی رحمتش گشوده بود…
سال‌ها بعدحکمت اون در بسته رو هم فهمید…

***********************************

مرگ ترس نداره می دونی چرا؟ چون تا وقتی ما هستیم مرگ نیست وقتی هم که مرگ هست ما نیستیم

***********************************

خشکی چشم ها از قصاوت دلهاست قصاوت دلها از زیادی گناهان زیادی گناهان از آرزوهای طول و دراز آرزوهای بلند از فراموشی مرگ است و فراموشی مرگ از حب دنیاست و حب دنیا سرچشمه همه گناهان است

***********************************

مردن هرگز به تلخی فراموش کردن یک بودن نیست ….. ( کافکا)

***********************************

مهم نیست که : کی باشیم ! کجا باشیم! چرا باشیم! چطور باشیم !

مهم اینه که : با هم باشیم ، به یاد هم باشیم !

***********************************

اگر خواستیم چیزی را خرج زندگی کنیم ، بهتر است که آن را خرج لطافت یک لبخند و یا نوازشی عاشقانه کنیم . (شکسپیر)

***********************************

· زندگی عجیبه ، چون تا گریه نکنی کسی نوازشت نمی کنه ، تا نخوای بری کسی نمی گه بمون ، تا نری کسی قدرتو نمی دونه و تا نمیری کسی نمی بخشتت .

***********************************

دعا می کنم تا ای کاش خدا از تو بگیرد ، هر آنچه که خدا را از تو می گیرد .

***********************************

شکسپیر می گه : اگه کسیو دوست داری ، چند وقت یک بار بهش یادآوری کن که قلبی براش می تپه ، این یک یادآوریست .

***********************************

خوشبخت ترین ، خوش شانس ترین ، سعادتمند ترین آدم دنیا ، تو، تو، نیستی ،……… اونی هست که تو رو داره

***********************************

عشق چیزی است که بیشتر از هر چیزی داشتنش را دوست داریم ، و بیشتر از هر چیزی دادنش را ، و هیچ کس در نمی یابد که عشق همان چیزی است که همواره داده می شود و پذیرفته نمی شود .

***********************************

ترجیح میدهم با کفشهایم راه بروم و به خدا فکر کنم تا اینکه در مسجد بنشینم و به کفشهایم فکر کنم !!!

***********************************

از زندگی هر انچه لیاقتش را داریم به ما میرسد نه انچه که ارزویش را داریم

***********************************

هر ۳ ثانیه یکی تو دنیا میمیره بشمار۱ ۲ ۳ همین الان یکی مرد یادت باشه یکی از این ۳ ثانیه ها نوبت من و توه

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم دی 1390ساعت 22:5  توسط شهرام  | 

روزی شیوانا پیر معرفت یکی از شاگردانش را دید که زانوی غم بغل گرفته و گوشه ای غمگین نشسته است. شیوانا نزد او رفت و جویای حالش شد. شاگرد لب به سخن گشود و از بی وفایی یار صحبت کرد و اینکه دختر مورد علاقه اش به او جواب منفی داده و پیشنهاد ازدواج دیگری را پذیرفته است.
شاگرد گفت که سالهای متمادی
عشق دختر را در قلب خود حفظ کرده بود و بارفتن دختر به خانه مرد دیگر او احساس می کند باید برای همیشه با عشقش خداحافظی کند.
شیوانا با تبسم گفت:” اما عشق تو به دخترک چه ربطی به دخترک دارد!؟”
شاگرد با حیرت گفت:” ولی اگر او نبود این عشق و شور و هیجان هم در وجود من نبود!؟”
شیوانا با لبخند گفت:” چه کسی چنین گفته است. تو اهل دل و عشق ورزیدن هستی و به همین دلیل آتش عشق و شوریدگی دل تو را هدف قرار داده است. این ربطی به دخترک ندارد. هرکس دیگر هم جای دختر بود تو این آتش عشق را به سمت او می فرستادی. بگذار دخترک برود!
این عشق را به سوی دختر دیگری بفرست. مهم این است که شعله این عشق را در دلت خاموش نکنی . معشوق فرقی نمی کند چه کسی باشد! دخترک اگر رفت با رفتنش پیغام داد که لیاقت این آتش ارزشمند را ندارد. چه بهتر! بگذار او برود تا صاحب واقعی این شور و هیجان فرصت جلوه گری و ظهور پیدا کند! به همین سادگی!”
+ نوشته شده در  جمعه نهم دی 1390ساعت 22:12  توسط شهرام  | 

امشب بغض تنهایی من دوباره می شکند ... چشمانم

بس که باریده دیگر حتی تحمل نور مهتاب را ندارد ...

آخ که چقدر تنهایم ... دل بیچاره ام بس که سنگ صبورم

بوده خرد شده و انگشتانم بس که برایت نوشته خسته

شده است ...

رو به روی آینه نشسته ام آیا این منم ؟ شکسته .... پیر

تنها.... تو با من چه کردی ؟ شاید این آخری زمزمه های

دلتنگی ام باشد و دیگر هیچ نخواهم گفت ....

اما منتظرم انتظار دیدن دوباره ی تو برای من زندگی

دوباره ای است ... پس برگرد ... عاشقانه برگرد

برای همیشه برگرد...

+ نوشته شده در  جمعه نهم دی 1390ساعت 21:59  توسط شهرام  | 

ما هنوز در زمان ما قبل تاریخ هستیم! زیرا تاریخ بشریت آن روز آغاز میشود که بشر از همه رنجها و گرفتاریها نجات یابد.

(فتحی الرمکی)

زندگی گره ای نیست که در جست و جوی گشودن آن باشیم، زندگی واقعیتی است که باید آن را تجربه کرد.

(سورن کی یرکگارد)

پرهیزگار باش که هرگز هیچ پرهیزگاری از درستی نمی میرد، (غزالی طوسی)

دریاها نماد فروتنی هستند، در نهاد خود کوه هایی بلندتر از خشکی دارند ولی هیچگاه آن را به رخ ما نمیکشند.

(ارد بزرگ)

این عشق نیست که دنیا را می چرخاند، عشق چیزی است که چرخش دنیا را ارزشمند میکند.

( فرانکلین پی جونز)

نباید از خسته بودن خودت شرمنده باشی، بلکه فقط باید سعی کنی خسته آور نباشی.

(هیلز هام)

اگر میبینی کسی به تو لبخند نمیزند، علت را در لبان فرو بسته ی خود جستجو کن.

(دبل کارنگی)

شاد ماندن به هنگامیکه انسان در گیرودار کارهای ملال آور و پر مسئولیت است، هنر کوچکی نیست.

( نیچه)

رویش باغ سکوت، در هنگامه خروش و همهمه، ارزشش را نشان میدهد. (ارد بزرگ)

 هر حقی یک مسوولیت، هر فرصتی یک اجبار و هر مالکیتی یک وظیفه به همراه دارد. (جان دراکلفر)

تا زمانی که توده مردم برای بهبود حال یکدیگر احساس مسوولیت نکنند، عدالت اجتماعی تحقق نمیابد.( هلن کلر)

هیچ فرازی در برابر آدمهای پاکباخته توان ایستادگی ندارد. (ارد بزرگ).


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه نهم دی 1390ساعت 18:16  توسط شهرام  | 

سعی کن خودت باشی، گمشده ی واقعی تو، تو را آنطور که هستی دوست میدارد نه آنطور که خود می پسندد.

++++++++++++++

با خودت صادق باش و نگران آنچه دیگران درباره ات فکر میکنند نباش، تعریفی را که آنها از تو دارند نبپذیر، خود، خودت را تعریف کن

++++++++++++++

به روزها دل مبند، روزها به فصل که میرسند رنگ عوض میکنند با شب بمان، گرچه تاریک است ولی همیشه یک رنگ است!

++++++++++++++

دیگران حق دارند در مورد تو هر فکری کنند، ولی تو حق نداری مثل افکار آنها باشی

++++++++++++++

آنچه انسان را غرق میکند در آب افتادن نیست! زیر آب ماندن است

++++++++++++++

هرگز زانو نخواهم زد حتی اگر سقف آسمان کوتاه تر از قامتم شود! (کورش کبیر

++++++++++++++

لبخند بزن!

بدون انتظار پاسخی از دنیا، بدان یک روز دنیا آنقدر شرمنده میشود که بجای پاسخ لبخندت با تمام سازهایت میرقصد. (چارلی چاپلین)

++++++++++++++

گریه نشانه ی ضعف نیست، گاهی نشانه ی یک بخشش است، یک فداکاری.. گاهی یک ظلم

++++++++++++++

براستی که ابلهان انسانهای خوشبختی هستند! زیرا که هرگز پی به تنهایی خود نمیبرند

++++++++++++++

به دشمنانت هزار فرصت بده که دوست تو باشند ولی به دوستانت حتی یک بهانه نده که دشمن تو شوند

++++++++++++++

بفهم درونت چه میگذرد تا بفهمی درون دیگران چه میگذرد! پائواو کوئیلو

++++++++++++++

مغز های بزرگ، در خصوص ایده ها صحبت میکنند، مغزهای متوسط، در مورد حوادث بحث میکنند، و مغزهای کوچک درباره ی مردم

++++++++++++++

تنها دلیلی که باعث میشود یک نفر از تو متنفر باشد اینست که میخواهد دقیقا مثل تو باشد

++++++++++++++

هرقدر رفاقت بکنم می ارزی / اظهار صداقت بکنم می ارزی
آنقدر عزیزی تو برایم ای دوست / صدبار که یادت بکنم می ارزی


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه نهم دی 1390ساعت 18:7  توسط شهرام  | 

مردي براي اصلاح به آرايشگاه رفت در بين كار گفتگوي جالبي بين آنها در مورد خدا صورت گرفت
آرايشگر گفت:من باور نميكنم خدا وجود داشته باشد
مشتري پرسيد چرا؟
آرايشگر گفت : كافيست به خيابان بروی و ببيني مگر ميشود با وجود خداي مهربان اينهمه مريضي و درد و رنج وجود داشته باشد؟
مشتري چيزي نگفت و از مغازه بيرون رفت به محض اينكه از آرايشگاه بيرون آمد مردي را در خيابان ديد با موهاي ژوليده و كثيف با سرعت به آرايشگاه برگشت و به آرايشگر گفت : مي داني به نظر من آرايشگر ها وجود ندارند!
مرد با تعجب گفت :چرا اين حرف را ميزني؟ من اينجاهستم و همين الان موهاي تو را مرتب كردم.
مشتري با اعتراض گفت : پس چرا كساني مثل آن مرد بيرون از آريشگاه وجود دارند؟
آرایشگر گفت : آرايشگر ها وجود دارند فقط مردم به ما مراجعه نميكنند.
مشتري گفت : دقيقا همين است خدا وجود دارد فقط مردم به او مراجعه نميكنند .براي همين است كه اينهمه درد و رنج در دنيا وجود دارد...
+ نوشته شده در  جمعه نهم دی 1390ساعت 17:42  توسط شهرام  | 

چهار شمع به آرامی می سوختند، محیط آن قدر ساکت بود که می شد صدای صحبت آنها را شنید.اولین شمع گفت: « من صلح هستم، هیچ کس نمی تواند مرا همیشه روشن نگه دارد. فکر می کنم که به زودی خاموش شوم. هنوز حرف شمع صلح تمام نشده بود که شعله آن کم و بعد خاموش شد. »

شمع دوم گفت: « من ایمان هستم، واقعا انگار کسی به من نیازی ندارد برای همین من دیگر رعبتی ندارم که بیشتر از این روشن بمانم . » حرف شمع ایمان که تمام شد ،نسیم ملایمی وزیدو آن را خاموش کرد.

وقتی نوبت به سومین شمع رسید با اندوه کفت: « من عشق هستم توانایی آن را ندارم که روشن بمانم، چون مردم مرا به کناری انداخته اند و اهمیتم را نمی فهمند، آها حتی فراموش کرده اند که به نزدیکترین کسان خود محبت کنند و عشق بورزند. » پس شمع عشق هم بی درنگ خاموش شد .

کودکی وارد اتاق شد و دید که سه شمع دیگر نمی سوزند. او گفت: « شما که می خواستید تا آخرین لحظه روشن بمانید، پس چرا دیگر نمی سوزید؟» چهارمین شمع گفت: « نگران نباشد، تا وقتی من روشن هستم، به کمک هم می توانیم شمع های دیگر را روشن کنیم. من امید هستم. » چشمان کودک درخشید، شمع امید را برداشت و بقیه شمع ها را روشن کرد.

بنابر این شعله امید هرگز نباید خاموش شود. ما باید همیشه امید و ایمان و صلح و عشق را در وجود خود حفظ کنیم

 عکس شمع های رمانتیک و احساسی - AksFa.Net

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم دی 1390ساعت 23:42  توسط شهرام  | 

مردی چهار پسر داشت. آنها را به ترتیب به سراغ درخت گلابی ای فرستاد که در فاصله ای دور از خانه شان روییده بود ،پسر اول در زمستان، دومی در بهار، سومی در تابستان و چهارم در پاییز به کنار درخت رفتند. سپس پدر همه را فراخواند و از آنها خواست که بر اساس آنچه دیده بودند درخت را توصیف کنند .

پسر اول:درخت زشتی بود، خمیده و در هم پیچیده .

پسر دوم:درختی پوشیده از جوانه بود و پر از امید شکفتن .

پسر سوم:درختی پر از شکوفه های زیبا،باشکوهترین صحنه ای بود که تابه امروز دیدم .

پسر چهارم:درخت بالغی بود پربار از میوه ها ، پر از زندگی و زایش .

مرد لبخندی زد و گفت: همه شما درست گفتید، اما هر یک از شما فقط یک فصل از زندگی درخت را دیده اید! شما نمیتوانید درباره یک درخت یا یک انسان براساس یک فصل قضاوت کنید: همه حاصل انچه هستند و لذت، شوق و عشقی که از زندگیشان برمی آید فقط در انتها نمایان میشود، وقتی همه فصلها آمده و رفته باشند!
اگر در ” زمستان” تسلیم شوید، امید شکوفایی ” بهار” ، زیبایی “تابستان” و باروری “پاییز” را از کف داده اید!
مبادا بگذاری درد و رنج یک فصل زیبایی و شادی تمام فصلهای دیگر را نابود کند!
زندگی را فقط با فصلهای دشوارش نبین
در راههای سخت پایداری کن: لحظه های بهتر بالاخره از راه میرسند . . .

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم دی 1390ساعت 23:30  توسط شهرام  | 

عشق را وقتي احساس کردم که ديدم : يک کودک آبنبات خودش را در آب شور دريا مي زد و مي خواست آن را شيرين کند


من عشق را در تو تو را در دل دل را موقع تپيدن و تپيدن را به خاطر تو دوست دارم


 بی تو امشب باز يک گوشه نشستم در خيالم آمدم پيش تو و گفتم که خستم از همه چيز و همه کس به تو گفتم های های گريه کردم زار زار ناله کردم گفتم اينجا غصه دارم هيچکس را هم ندارم از همه چيز و همه کس من گسستم با همين دستهای بستم مثل اينکه کودک هستم از تو پرسيدم تو ميدانی که هستم؟ تو به من خنديدی و گفتی که باز هم در اين دنيای زيبا چشم بر خوبيها بستم


گوييم که بيدار شديم اين چه خيالست بيداري ما چيست بيداري طفلي است که محتاج لالاست


كسي در باد مي خواند تو را تا اوج مي خواهم براي ناز چشمانت چه بي صبرانه مي مانم د لم تنگ است و بي يادت در اين غربت نمي مانم تو هستي در وجود من تو را هرگز نمي رانم


  دوست داشتن کساني که دوستمان مي‌دارند کار بزرگي نيست، مهم آن است آنهايي را که ما را دوست ندارند، دوست بداريم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم دی 1390ساعت 23:10  توسط شهرام  | 

ما هم شكسته خاطر و ديوانه بوده ايم/ما هم اسير طره ي جانانه بوده ايم//ما هم به روزگار جواني ز شور عشق/روزي رفيق ساغر و پيمانه بوده ايم ..."

----------------------------------------------------------------------

 مغرورانه اشك ريختيم چه مغرورانه سكوت كرديم چه مغرورانه التماس كرديم چه مغرورانه از هم گريختيم غرور هديه شيطان بود و عشق هديه خداوند هديه شيطان را به هم تقديم كرديم هديه خداوند را از هم پنهان کرديم


عاشقي عاشق باش و دوست داشتن را دوست بدار. از تنفر متنفر باش و به مهرباني مهر بورز. با آشتي اشتي کن و از جدايي جدا باش.


زندگي يعني بازي. سه ، دو ، يک … سوت داور............ بازي شروع شد!!! دويدي ، دست و پا زدي ، غرق شدي ، دل شکستي ، عاشق شدي ، بي رحم شدي ، مهربان شدي… بچه بودي ، بزرگ شدي ، پير شدي سوت داورــــــ0?ــــــــــ بازي تمام شد... زندگي را باختي

اشکاتو پاک کن همسفر گاهي بايد بازي رو باخت اما اينو يادت باشه باز مي شه زندگي رو ساخت


ما واسه هم مثه کتاب میمونيم. وقتی به انتها میرسي میرن سراغ یکی دیگه پس مراقب باش به دست هرکس ورق نخوری


مي دوني اگه صخره و سنگ تو مسيره رودخانه ي زندگيت نباشه صداي آب اصلا قشنگ نيست؟


 بچه ها به پنج دليل دوست داشتني اند: 1_گريه مي كنند چون گريه كليد بهشته. 2_قهركه مي كنند زود آشتي مي كنند چون كينه ندارند. 3_چيزي كه مي سازند زود خراب مي كنند چون به دنيا دلبستگي ندارند. 4_با خاك بازي مي كنند چون تكبر ندارند. 5_خوراكي كه دارند زود مي خورند و براي فردا نگه نمي دارند چون آرزوهاي دراز ندارن


بياييدکمترخطوط قلبمان را اشغال کنيم. شايد خداپشت خط باشد.


چارلي چاپلين: در دنيا جاي کافي براي همه هست پس به جاي اينکه جاي کسي را بگيري سعي کن جاي خودت را پيدا کني


من سر راه تو دامي از عشق پهن کردم ولي تو به سرعت از کنار آن رد شدي و گفتي ميگ ميگ


کاش میشد هیچ کس تنها نبود کاش میشد دیدنت رویا نبود گفته بودی با تو می مانم ولی... رفتی و گفتی و اینجا جا نبود سالیان سال تنها مانده ام شاید این رفتن سزای من نبود من دعا کردم برای بازگشت دست های تو ولی بالا نبود باز هم گفتی که فردا میرسی کاش روز دیدنت فردا نبود


 آخر ساعت درس يك دانشجوي دوره دكتراي نروژي ، سوالي مطرح كرد: استاد،شما كه از جهان سوم مي آييد،جهان سوم كجاست ؟؟ فقط چند دقيقه به آخر كلاس مانده بود.من در جواب مطلبي را في البداهه گفتم كه روز به روز بيشتر به آن اعتقاد پيدا مي كنم. به آن دانشجو گفتم: جهان سوم جايي است كه هر كس بخواهد مملكتش را آباد كند،خانه اش خراب مي شود و هر كس كه بخواهد خانه اش آباد باشد بايد در تخريب مملكتش بكوشد. پروفسور محمد حسابي


یک نفر ... یک جایی ... تمام رویاهاش لبخند توست ... و زمانی که به تو فکر می کنه ... احساس می کنه که زندگی واقعا با ارزشه ... پس هر گاه احساس تنهایی کردی ... این حقیقت رو به خاطر داشته باش ... یک نفر ... یک جایی ... در حال فکر کردن به توست


چنان دل کندم از دنيا که شکلم شکل تنهاييست ببين مرگ مرا در خويش که مرگ من تماشاييست


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم دی 1390ساعت 23:5  توسط شهرام  |